باغ آینه
گناهی ندارم ولی قسمت اینه که چشمای کورم به راهت بشینه
فکر کنم دوباره عاشق شدم فکر کنم دوباره تنها شدم امروز توی اون چشاش چقدر کمرنگ شدم چرا منو ندیدش اصلا انگار نه انگار داره تنهام می زاره خودش نمی دونه وای.... دارم آتیش میگیرم اما نمی فهمه وای.... چقدره تنها شدم اما نمی بینه وای..... دوباره عاشق شدم دوباره تنها شدم دوباره باز شکستم دوباره دیوونه شدم وای.....وای.......خدایا چقدر تنها شدم اما نمی دونه وای... جلو چشماش شکستم اما نخواست ببینه اشکم از چشمام افتاد اما منو ندیدش جلو پاهاش افتادم اما منو ندیدش قلبم شکست و افتاد اما اصلا ندیدش یا که نخواست ببینه I want help from my god But you now ?!... SO: By for even and all days! نمی خوام ببینم دوباره عاشق شدم نمی خوام ببینم دوباره تنها شدم نمی خوام ببینم دوباره دیوانه شدم نمی خوام فکر کنن که من عاشقم آره عاشق شدم........ آره من عاشقم......... کسی باور نکرد .......... آره تنها شدم......... کسی باور نکرد .......... از همه تنها ترم......... حتی پیش خدا هم........ کسی باور نکرد........... کسی باور نکرد .......... از زندگی بریدم.......... همه خندیدن و گفتن که من عاشقم؟؟؟؟؟ حالا اینجا تنها........ تنها ترین من هستم........... توی این واپسین لحظات تنها هستم کسی باور نداشت........ که دارم می سوزم........ کسی نخواست ببینه ......... که دارم می میرم......... ای کسانی که تابوت مرا برای به خاک سپردن می برید: پارچه ی سیاهی رویم بکشید تا همگان بدانند در تمام عمر عذادار بوده ام. دستانم را باز بگذارید تا همگان بدانند چیزی با خود نبرده ام. چشمانم را باز بگذارید تا همگان بدانند در تمام عمر چشم انتظار بوده ام. وای باران وای باران شیشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست my love رنجیده خاطر شدم نمی دانم چرا؟؟؟ دل گرفته ام ..... نمی دانم چرا؟؟؟ شب ها............ در سکوتی تاریک می کنم من به یادت فکــــــــــــــــــــــــــــر می ریزم اشک اما هیچگاه.................. نیامد صدایی از تو که گوید به من آرام گیر وهیچگاه من ...... با عبور عشقت آرام نگرفتم........ چــــــــــــــــــــــــــون هیچگاه رد عشقت را بر قلبم ندیـــــــــــــــــــــدم و حال می نویسم برای بودن تو در کنارم که می روی خیلی زود از خاطـــــــــــــــــــر قلب عشقـــــــــــم و من............... تنها می مانم در................ حســــــــــــــــــــــــــرت نگاهی از تو دوید غریبه در کوچه ها می ترسید از چیزی خسته بود و دل نگران شنید صدای هق هق گریه ای را سرگردان در کوچه ها به دنبال صدا پیدا نکرد اندوه صدارا.... در سراشیبی راه دید قلب خرد شده ای شکسته بود و غمگین صدای گریه ...... نم نمک آهسته شد قلب بویید غم را غم غریبه..... چه سنگین بود فرار از اندوه سنگینی چه دردناک بود چهره ی غم زده اش در تاریکی چه نمایان بود... اشک های غریبه چه می لغزید روی صورت خسته اش قلب خرد شده لغزید روی دستانش افتاد از غم وجودش.... خرد شد سنگینی نگاهش پودر شد رنگ چشمانش درخشید دانه ی اشک روی زمین آب شد........... از سنگینی وجودش روی سینه اش خالی بود ......جای قلبی کهنه شکست قلب پودر شد..... افتاد غریبه ترسید از مرگ ولی..................... رفت در آخر بویید خاک را بوسید قلب را شکست ترس مرگ را غریبه عاشق بود عاشق عشق صدایی می آید از دور صدایی در تنگ نا صدای پای آرام در گوش کوچه می کند نجوا....... صدایی که در جوی ها می خواند آواژ تنهایی صدایی که گرفته در سکوت...... چه صدای آرامی صدایی که می خواند صدایی که با پرواز نا آشناست صدایی که می گوید من غریبم و هیچ کس را نمی خواهد در اینجا صدا بس خسته و گرفته می کند در گوش کوچه نجوا که هیچ کس را دوست ندارم من در این دنیا........ و نیست هیچ کس..... که من را بخواهد و همه می خواهند ......که من نباشم در.............دنیا........... و روم خیلی زود از اینجا مرگ چقدر شیرین است سکوت من بالاتر از فریاد است دل خستگی هایم چرا امشب این قدر بسیار است چشمانم اشک آلود است برای دیدار تو دارم شوق از عشقت می کنم پرواز اوج می گیرم تا بی کران تا آن نگاه آشنا تا زندگی تا عشق.... می بوسم سنگ قبرم را در اشک حسرت دیدارت را می بینم در راه می کنم پرواز می گشایم بال تا عشق می خواهم کنم پرواز می خواهم شوم آزاد می خواهم روم تا یار می خواهم بگویم عشق می خواهم نویسم غم نویسم اشک..... خیس است چشمانم خسته است قلبم جانم....عشقم..... خواهم بال گشود تا بی کران ها....... تا عشق...... و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید وبعداز رفتنت دریاچه بغضی کرد ومن با حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل نمی دانم چرا شاید به رسم عادت پروانگی من باز برای خوشبختی باغ قشنگ آرزویت دعا کردم (تقدیم به یگانه عشقمF ) مرده ام در کوچه های بی کسی سنگ قبرم را نمی سازد کسی سوختم خاکسرم را باد برد بهترین یارم مرا از یاد برد عشق واژه ی مقدسیست که به هر بازی پروانگانی نباید برد نامش غم واژه ی افسوس است که من دارم آن را همراه مرگ واژه ی تنهاییست که من سزاوارش می باشم اشک واژه ی احساس است که چشمانم همیشه نمناک است یار واژه ی غربت که نیست هیچگاه در کنارت راه واژه ی پیمودن که من می پیمایم آن را تا بی کرا ن ها دل واژه ی من است که دارم در آن عشق.غم .مرگ.اشک.یاروراه را چراغی در دستم چراغی دردلم زنگارم روح ام را صیقل می زنم آینه ای در برابر آینه ات می گذارم تا با تو ابدیتی سازم می بینم خیانتکاری که چه راحت از کنار گور عشقش می گذرد می بینم خیانتکاری که چه آسوده از نبودن عشقش می بینم عشقی که چه را حت می میرد می بینم عاشقی که چه راحت می کشد معشوقش می بینم فردی که در تاریکی راه گورستان........... حمل می کند مرده ای می بینم فردی که خون آلود است دستانش و فریاد می زند عشقم چه بسا عشقش را کشته می بینم مردی که در سراشیبی راه دارد در دستانش قلبی و می گوید آه................قلبم و می بینم خودم را در آینه ی کدر که چه صورتی خون آلود و در روی سینه ام خالی است جای قلبی و اشک آلود چشمانم و گریانم ......................و می میرم من در تاریکی گورستان روی گوری یخ که رویش نوشته بود من تنهایم و من تنها می میرم و تنها می روم می پیما یم راهم را که نمی دانم می رسد به کجا؟؟ تنهایی بس سنگین است آن هم در تاریکی ولی من باز می روم تا آخر که نگویند کم آورده او من خسته هستم اما می روم راهم را تا نگویند که می ترسد او در تاریکی می روم من تا نگویند می هراسداز مرگ می روم بالا تا اوج می روم بالا از پلکان عشق می روم بالا تا عشق می رسم من تا هم آغوشی غم می رسم تا منزلگه خورشید می رسم تا بی کران ها می رسم تا در خا نه ی دوست می روم بالا تر می رسم من به نوری زیبا می رسم تا نگهبان دروغ می رسم تا آواز کبوتر.......در قفس من پر از احساسم می رسم تا شبی مهتابی می روم بالاتر ...می رسم تا عشق بین خورشید و مهتاب تا صدای یک کبوتر که می خواند در قفس من آزادم می رسم تا عشق که من هم بگویم من عاشقم از دور می آید صدایت دور صداییست صدایی سخت که می آید به تنگی به نزدیکی در تاریکی ظلمت چه سنگین است صدایت صدایت دور واضح اما می نویسد قلم من به رنگ عشقت زیبا صدایت می کند نجوا در گوشم ............. ذهنم.............. قلبم............ و می بینم من که می گویی تو می روی خیلی زود و نمی آیی دیگر به اینجا كه ما با شيم در اين دنيا چه بسا وقتي هستيم هم مرده ايم همگي در اينجا و من نيز يكی از شما كه مرگ را بيشتر از اين زندگي بيهوده دوست مي دارد و دوست مي دارم نبودن را نبودن در اين دنياي بي محتوا را كه چرا هستيم ما در اينجا و من نيز مقدس مي شمارم مرگي كه به دست خود انسان است و چه بهتر مرگي كه در فراق عشقي است و از نبودن او انسان بميرد و من نيز مثل شما تمامي عاشقان معشوقي دارم كه دوست مي دارد من نباشم و بميرم و من مي ميرم در اين روز هاي عاشق كشي اما تو كوه درد باش می زنم فریاد می بینند من را همگان که می خواهم کمک از آنان می برند من را به جهنم به کجا نا معلوم می سوزانند من را به چه جرم نا معلوم به چه جرمی باید من بسوزم آخر جرم من اینک چیست که بمانم تا ابد من........ در جهنم آخر حرف های همگان می کشند من را یک نفر می گوید : جرمت اینک این است که چرا بودی تو عاشقی بی پروا حال می دانم من جرم خود را اینجا می دانم که چرا هستم من.............. در جهنم حالا همگان می گویند: تو جنا یتکاری تو خیا نتکاری تو در عشق و عاشقی حرمتی نداری من چه طور گویم که اشتباه هست اینها من همان طور هستم که بودم در دنیا من را نمی دیدی چرا؟؟ دوست نمی داشتی مرا اما چرا؟؟ من که بی تو می مردم شب و روز می خواستم نباشد دنیا با نبودن تو تو من را ندیدی انگار که نبودم می خواستی روم من تا راحت شوی تو از تو گذشتم باشد در آخر باشی تو دیگر مال کسی باش من هم تو را کردم فراموش اما بدان که این بغض دیرین توی وجودم باقی می ماند من می روم اما این کینه ی تو در دل من خاموش ندارد ای عشق دیرین بعد از گذشت سالها و من می میرم مقدس گونه ای که می دانم در آخر من در اینجا........... تنها می مانم هیچ کس نیست در کنارم و من چه ساده بی کس باید روم از اینجا من می میرم راحت بی هیچ هم نفس هیچ دوست باید روم از اینجا تنهای تنها.......... طالعم بس چه سنگین است و نمی خواهند مرا که چرا من این چنین تنهایم و طالع مرگم.......... من را می گذارد تنها ![]()
for my only days...
F... I can,t say!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کسی باور نکرد![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
i miss u
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تنهایم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تقدیم به دوست داشتنی ترین معشوق![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شاعر جاودانه
استاد احمد شاملو![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
طاقت بيار و مرد باش![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ای
همه ی
زندگی
من![]()
![]()
![]()
دوستت
دارم![]()
![]()
![]()
![]()
ای
همه ی
وجود
من![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


